
امشب از بغض شفق تا صبح درگیر توأمتا طلوع واژه ها، مشغول تفسیر توأم بعد از این کابوس طولانی و ترس از رفتنتدر سکوت کاغذم، سرگرم تعبیر توأم شعرهایم بی تو پوشالیست، بانوی غزلسطح قلبم سخت، خون آلوده، چون جنگ جمل من صدای خالص اکسیر، در جام گناه تو نوای جاری حی علی خیرالعمل غرق چشمان تو در این شعر زانو می زنماز شکوه قامتت هر لحظه یاهو می زنم نقش تو، اسطوره ای بر آبی مینای جان کز زلالش، در غزل ها، برق جادو می زنم جنگ خونین غزل های من و چشمان توستهر شهید واژه هایم، شمع نخلستان توست خون بهای جان سربازان شعرم چشم تولاله ی هر خون که رخ زد، زینت بستان توست جنگ بی پا...
ادامه مطلب