خرید بک لینک

کنار مقبره‌ام با گلاب آمده‌ای

قبول، ولی چرا با نقاب آمده‌ای؟

فشنگ آخرِ سرباز آخرین دسته...

برای پیروزی یک انقلاب آمده‌ای

قسم به فاصله‌ها، این نقاب را بردار

بگو به پرسش دل با جواب آمده‌ای

نگاه ملتهبم سال‌ها به در خون شد

به پاس خاموشی این التهاب آمده‌ای؟

فشنگ آخرِ سرباز آخرین دسته

«تو انهدام مرا وقت رفتنت دیدی»

تو از پشیمانی یک انتخاب آمده‌ای

کجاست عشق دروغین شعله‌افکن تو؟

حقیقتی که میان سراب آمده‌ای...

نگاه بغض تو آتش به جان سنگ انداخت

بگو به رسم مقبره، با آب آمده‌ای

امین کردبچه چنگی

شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۲

۰۲:۰۵

B L O G F A . C O M

برچسب: نویسنده: طاها رستمیان تاريخ: شنبه 3 مرداد 1405 ساعت: 3:45

صفحه بندی