یه روزایی دلتگیره، هوا بدجور دلگیره
مث ماهی که تو ساحل، روی شنها، نمیمیره
یه وقتا ساعتای غم به وقت بغض حساسه
مث جا موندن اسمی، توی ساحل، روی ماسه
مث شمعی که حسرتها به احساست گره خوردن
فروزانی، ولی انگار تموم شعلهها مُردن
مث داغِ جوون، تازه رو زخمِ سینهی مادر
مث گلدون یاسی که تو بیآبی میشه پرپر
خیابون نیمهشب انگار با بغضت همنفس میشه
نمِ اشکت توی مترو، واسهات فریادرس میشه
همون روزایی که قلبت، پیش چشمت میشه پرپر
دلت میخواد تنها شی، توی بستر، پیش مادر
غم از بیرون مث طوفان، روی روح تو میتازه
ولی دستات قوی مونده، نه میمیره، نه میبازه
باید تنها شی و پشتت یه وقتا هم کمی خم شه
یا بعد از رفتن یک دوست، یه بغض از تو گلوت کم شه
بلند میشی و از رنجت کمی آگاهتر میشی
میون آسمون شب، دوباره ماهتر میشی
اگه دستات تنها شد، به احساس خدا شک کن
«کنارت باز میمونم»، رو دل این جمله رو حک کن
امین کردبچه چنگی
شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴
۲۲:۵۶
B L O G F A . C O M
برچسب:
نویسنده: طاها رستمیان