خرید بک لینک

رد تمنای تو

دستای بادو لای گیسوهات حس کردم
این شهر بعد از رفتنت می‌خونه کم داره

باد از حسودی توی موهای تو می‌پیچه
خورشید، بعد از رفتنت انگار غم داره

وقتی صدای ناله‌های باد می‌پیچه
تو شرقیِ رویایی موهای بی‌همتات

هفت آسمون هم از نگاهت مست، می‌رقصه
رو ضرب موسیقیِ پُر آوازه‌ی چشمات

تو هیبت چشمات زمین و آسمون غرق‌ان
موج جنونی، مثل مستی بعد یک سیگار

آرامشی، تو قلب چشمایی که بیداره
جا مونده و زخمی و خسته، زیر یک آوار

تو کهکشون شعر و عشق و مستی و شوری
من هم تو آغوش تو چون منظومه‌‌ای سرمست

«باید من و تو آسمونِ امن هم باشیم»
حرفای روزای شروع قصه یادت هست؟؟

باید مث پرواز شعر از رو لبای عشق
از شهر شور انگیز چشمای تو برگردم

من سال‌های سال لای دفتر شعرام
دنبال ردی از تمنای تو می‌گردم

من مؤمن میخونه‌ی چشم تو می‌مونم
حتی اگر این شعر جامِ آخرم باشه

شاید یه روزی بعد مردن، دفتر شعرم
با دست‌های سرد و مغرور تو پیدا شه


امین کردبچه چنگی

دوشنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۴
۱۸:۵۵

B L O G F A . C O M

برچسب: نویسنده: طاها رستمیان تاريخ: شنبه 3 مرداد 1405 ساعت: 3:45

صفحه بندی