بانوی ابر و ماه و پرواز
-
تاریخ: 1405/5/3 ساعت: 3:45
اصلاً قبوله، مال همدیگه نبودیمراه من از چشمای تو خیلی جدا بوداما بگو کی مثل من قلبت رو میخواستکی مثل من، درگیر چشمای شما بود؟کی مثل شعرای من از موهات میگه؟آواره ی شهر پریشون نگاتهتکرارشم تلخه، ولی یادت بمونهخون تموم شعرهای نصفه، پاتهرد نوک سبابه ی بیرحم دستتروی تن ماشه، هنوزم بیقرارهشلیک کن، بان...
فشنگ آخر سرباز جدید دسته
-
تاریخ: 1405/5/3 ساعت: 3:45
کنار مقبرهام با گلاب آمدهای قبول، ولی چرا با نقاب آمدهای؟فشنگ آخرِ سرباز آخرین دسته... برای پیروزی یک انقلاب آمدهایقسم به فاصلهها، این نقاب را بردار بگو به پرسش دل با جواب آمدهاینگاه ملتهبم سالها به در خون شدبه پاس خاموشی این التهاب آمدهای؟ «تو انهدام مرا وقت رفتنت دیدی» تو از پشیمانی یک انت...
لبخند قاب عکس
-
تاریخ: 1405/5/3 ساعت: 3:45
داری تو عکسای قشنگت باز میخندیتو پشت هر لبخند، حتی کهنه، زیباییانقدر حس عاشقی توی نگاهت هستفک میکنم حتی همین لحظه، همین جاییلبخندهای روی لبت صد باغ گیلاسهچشمات، موجای پر از احساس دریاهاستچال روی گونهات خودِ منظومهی شمسیموهات، مثل شب عمیق و ساده و زیباستتو، جذبهی ماه شبی، تو بغض دریاچهآبیترین ...
رد تمنای تو
-
تاریخ: 1405/5/3 ساعت: 3:45
دستای بادو لای گیسوهات حس کردماین شهر بعد از رفتنت میخونه کم دارهباد از حسودی توی موهای تو میپیچهخورشید، بعد از رفتنت انگار غم دارهوقتی صدای نالههای باد میپیچهتو شرقیِ رویایی موهای بیهمتاتهفت آسمون هم از نگاهت مست، میرقصهرو ضرب موسیقیِ پُر آوازهی چشماتتو هیبت چشمات زمین و آسمون غرقانموج جنون...
خالق دریا و خورشید
-
تاریخ: 1405/5/3 ساعت: 3:45
طرح نگاه و طرح لبخندتتو عکس آخر گرم و جذابه انگار خورشید خداوندیرو صورت احساس میتابه تو بخشی از احساس بارونیروی خستگیهای تنِ گلها مثل نگاه صبح، آبی ومثل خودِ رنگینکمون زیبا لبخند تو، امضای خوشبختیبا دست احساس خداونده پای تموم روزهایی که لبهات تو آئینه میخنده تو خالق دریا و خورشیدیبا رنگهای ب...
شعله ی فروزان
-
تاریخ: 1405/5/3 ساعت: 3:45
یه روزایی دلتگیره، هوا بدجور دلگیرهمث ماهی که تو ساحل، روی شنها، نمیمیره یه وقتا ساعتای غم به وقت بغض حساسه مث جا موندن اسمی، توی ساحل، روی ماسه مث شمعی که حسرتها به احساست گره خوردن فروزانی، ولی انگار تموم شعلهها مُردن مث داغِ جوون، تازه رو زخمِ سینهی مادر مث گلدون یاسی که تو بیآبی میشه پرپ...
باغ بارون زده
-
تاریخ: 1405/5/3 ساعت: 3:45
تو اون باغ بارون زده تو سکوتتو اون اتفاق نیفتادهایکه واسه درخشیدن آفتابرو گلبرگ گلهات، آمادهای تنت مثل روزای سبز بهارپر از اتفاقای سبز و سپیدنگات موج مغرور و خوشرنگی کهنمیشه تو دریای چشمت ندید بهشت پر از غنچهی پیرهنتتبِ شرجیِ کوچههای شمالتنت ظهر مرداد، توی کویرلبات باغی از غنچهی پرتغال تو رو...
عزیزی مث دست مادربزرگ
-
تاریخ: 1405/5/3 ساعت: 3:45
تو پس کوچهی شرجی شعر و غمهنوز رد پاهاتو حس میکنم تو دستای سردم، تو بغض شبام تب داغ دستاتو حس میکنم خودِ حس شعری، تر و تازهای مث شبنمی، روی گلبرگ شعر لبات سرخیِ باغهای انار نگاهت پر از ذوق و احساس و مهر سپیدِ سپیدی، مثل قلب ابر مث بیست کارنامهها، ذوقسازدقیقاً همون صفحه که خوندمش تو اون لحظه ک...
دلچسب
-
تاریخ: 1405/5/3 ساعت: 3:45
دلچسبمث اون لحظه که نگاه خداروی موجای سرد اقیانوسگره خورد و شب از تب مهتابشد پر از نور و خالی از کابوسمث دست نسیمِ گندمزارمثل باد بهار، دلچسبیمثل چای غلیظ بعد از ظهرتلخی، اما عجیب میچسبیموج رگبار تند گیسوهاتیه جهانو کشیده تا... B L O G F A . C O M
سکوت شعر محال
-
تاریخ: 1401/3/20 ساعت: 21:47
عقاب قلۀ جانم، به حبس تن برگردبه دست های خالی این روح بی وطن برگردقدم به دیدۀ اردیبهشت جان بگذاربرای رویش این باغ بی چمن، برگردصدای رجعت یوسف به صبح کنعان باششفای دیده ی پیری، به پیرهن برگرداسیر لحظۀ تکرار بغض نام توأم پر از سکوت شعر محالم، تو با سخن برگردستاره باش، میان غزل بیا و بتابصدای شعر، به آ...
برزخ پریشونی
-
تاریخ: 1401/3/20 ساعت: 21:47
داشتم تو خیال سرسبزتاز نگاهت ستاره میچیدماون قَدَر مست شعر بودم کهجز چشات هیچی نمیدیدمقصهامون روزگار خوبی داشتتا تو آغوش دل رها بودیمن پر از شعرهای سرخ و سفیدتو عروس ترانهها بودیزندگی سبز بود تا بودیمثل اردیبهشت اومدنتپر عطر خوش همآغوشیروی بال ترانه پر زدنتتا صدات تو ترانههام میگشتجای پای چشات محکم ...
فدای چشم شما هر غزل که روییدست
-
تاریخ: 1401/2/11 ساعت: 18:46
همیشه لحظهٔ موعود روبروی همیمکنار عینک ته استکانی مادرکنار بغض ورم کردهٔ تب غزلممیان آتش سیگار و بغض خاکسترهمیشه خلوتمان عطر ارغوان داردنسیم شعر که سر می زند به روی لبتنفس بکش که بسوزم میان آتش عشقنفس بکش غزلم، جان فدای بوی لبتبهار چشم شما صد ترانه شیرین استمیان تلخی چای غلیظ بعد از ظهرغزل غزل گُلِ ...
در انتظار بی سرانجام زنی که...
-
تاریخ: 1401/2/11 ساعت: 18:46
سر می رود جان از تن پیراهنی که...دستان سردت، در غروب رفتنی که...دورم سر می گشت خانه، آه انگارنزدیک می شد اضطراب مُردنی که...تا هر قدم، نزدیکِ در می رفت پایتروح غزل پر در می آورد از تنی که...یخ می زدم، بیسرپناه، از بهت دوری در زیر آوار سقوط بهمنی که...بغضی میان واژههایم راه می رفتمن هم قدم، با گریه ه...
سورۀ باران
-
تاریخ: 1401/2/11 ساعت: 18:46
شب نزول
رو به غروب
-
تاریخ: 1397/10/27 ساعت: 21:26
انگار این قصه سرانجامی نداره پایان این رفتن فقط آوارگی بود با کی بگم شرح جنونی رو که اسمش ناباورانه، تلخ... اما زندگی بود تو رفتی و انگار من تنهاترینم روی زمینی که برامون جا نداره برگرد تا خون توی ا
گلوله ای که شاه را...
-
تاریخ: 1397/10/27 ساعت: 21:26
دقیق تر نگاه کن، به شاعری که ماه رابه بند می کشد چنان، مهی که خط راه رامیان واژه واژه ها چو عشق می رسد ز رهغزل سپید می کند، چو یوسفی که چاه رابه سان گرد لشگری که از نبرد خسته استامید بسته در شفق، سپید
نهنگ به ساحل رسیده
-
تاریخ: 1397/10/27 ساعت: 21:26
نه این دل از غم عشق تو پاک خواهد شدنه جسم بی ضربان تو خاک خواهد شد کدام جام شراب از عذاب خواهد سوخت؟کدام شعله ی دین سهم تاک خواهد شد؟ هزار بار بریدی و باز برگشتیمگر کسی چو من سینه چاک خواهد شد؟ بخوان به گوش غریبی که دوستت داردکه نام تو بر گردنم پلاک خواهد شد من آن نهنگ به ساحل رسیده ام که شبیمیان مو...
نبض آغوش
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 10:58
امشب هوای شهر دلگیرهوقتی که چشمات باز ابری شهفردا همه افسانه می بافن:جون کندن فرهاد؛ با تیشه می خندی و تو خرمن چشماتطوفانی از آتیش و بارونهانگار چشمات با همه قهرنوقتی لبات از عشق می خونه انبار باروتی میون شهروقتی داری موهاتو می بندیباز انفجاری سخت تو راههوقتی جلوی آینه می خندی موهاتو بستی باد بند او...
تداعی
-
تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 12:48
امشب از بغض شفق تا صبح درگیر توأمتا طلوع واژه ها، مشغول تفسیر توأم بعد از این کابوس طولانی و ترس از رفتنتدر سکوت کاغذم، سرگرم تعبیر توأم شعرهایم بی تو پوشالیست، بانوی غزلسطح قلبم سخت، خون آلوده، چون جنگ جمل من صدای خالص اکسیر، در جام گناه تو نوای جاری حی علی خیرالعمل غرق چشمان تو در این شعر زانو می ...
بغض سفالی
-
تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 12:48
طعم گس چای و تب زخم متوالی درگیر تب عشق توأم ماه جلالی افتاده گره بر رسن شعر و غمی نیستتا واژه ی پایان غزل های محالی چینی ترک خورده ی قلبم، تو و دستتبندی بزن این ماه بر این زخم سفالی این گونه در این شهر به دنبال تو گشتمچون طفل فقیری و تب جستن مالی در حسرت افتادنم امروز به پایتچون حسرت چیدن به دل میو...