خرید بک لینک
با احترام، نامه ای از من به چشم هات
از شاعری که محو تماشای چشم توست
بانوی بی قرار پر از شاعرانگی
نام خدا کرانۀ زیبای چشم توست

پاییز شد دوباره دلم بی قرار توست

دیریست رفته ای غزلی نو بیاوری

بگذار مهر با تو شبی را سحر کند

بانوی روزهای طلایی آذری

باید پناه برد به آشوب چشم هات

از دیدگان هرزۀ این شهر پر ز دود

آری دوباره جاری ام از شور دیدنت

از حرف حرف نام تو باید غزل سرود

پس با اعوذ بک غزل آغاز می کنم
تا واژه پیش چشم شما جان فدا کند
باید سرود از افق سرخ گونه هات
تا بغض شعر در همه عالم صدا کند

با غمزه آمدی و تب شعر جان گرفت
بانوی گیل، استقامت کوهی میان دشت
تک واج های ناب غزل نذر خنده هات
بغض نمور و شرجی پس کوچه های رشت

فریاد شاه بیت غزل در بیات ترک
لبخند عاشقانه خوش عطر صبحگاه
از جاری نگاه شما جاودانه شد
تحریر دلنشین بنان در چهارگاه

در انزوای سربی این عصر یخ زده
باید برای داشتنت کودتا کنم
یا در سکوت شب بچکد بغض ماشه ای
یا واژه ای میان غزل جا به جا کنم

ای کاش بغض نامه به هق هق نمی نشست
جان می گرفت پای سخن های ناتمام
دردا که شب میان غزل پرسه می زند
این شعر هم فدای نگاه تو، والسلام

امین کردبچه چنگی
جمعه 2 مهر ۱۳۹۵

برچسب: تبسم,تبسم تراني,تبسم هاشمی,تبسم لطیفی,تبسم عشاني,تبسم هلاکویی,تبسم چت,تبسمك بوجه اخيك صدقة,تبسم عشاني وخل الدموع,تبسم تراني بقربك, نویسنده: طاها رستمیان تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 12:47

صفحه بندی