خرید بک لینک
امشب هوای شهر دلگیره
وقتی که چشمات باز ابری شه
فردا همه افسانه می بافن:
جون کندن فرهاد؛ با تیشه

می خندی و تو خرمن چشمات
طوفانی از آتیش و بارونه
انگار چشمات با همه قهرن
وقتی لبات از عشق می خونه

انبار باروتی میون شهر
وقتی داری موهاتو می بندی
باز انفجاری سخت تو راهه
وقتی جلوی آینه می خندی

موهاتو بستی باد بند اومد
پلکات که افتاد, ماه می خوابه
آروم شدن تو نبض آغوشت
زیباترین تفسیر مهتابه

تا این ترانه جون گرفت آروم
چشمای مستت باز خوابیدن
انگار از صندوقچه ی اسرار
زیباترین الماسو دزدیدن

شب باز از نیمه گذشت و من
از باغ چشمات شعر می چینم
خنده ات برام زیباترین شعره
وقتی جنونو با تو میبینم


یکشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۵
۰۲:۰۰

|+| نوشته شده توسط امین کردبچه چنگی در یکشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۵ |

برچسب: آغوش, نویسنده: طاها رستمیان تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 10:58

صفحه بندی