خرید بک لینک

سر می رود جان از تن پیراهنی که...
دستان سردت، در غروب رفتنی که...
دورم سر می گشت خانه، آه انگار
نزدیک می شد اضطراب مُردنی که...
تا هر قدم، نزدیکِ در می رفت پایت
روح غزل پر در می آورد از تنی که...
یخ می زدم، بیسرپناه، از بهت دوری 
در زیر آوار سقوط بهمنی که...
بغضی میان واژههایم راه می رفت
من هم قدم، با گریه های الکنی که...
تا گیسویت در باد می آویخت، جان هم
می سوخت در بُغض لَهیب خرمنی که...
تا واژه، جان را روی لب، انکار می کرد
در دشت می پیچید بانگ شیونی که...:
مردی میان واژه ها پاشید از هم
در 1 بی 1 1 که...


امین کردبچه چنگی
یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸
۰۴:۱۳

|+| نوشته شده توسط امین کردبچه چنگی در یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸  |

برچسب: نویسنده: طاها رستمیان تاريخ: يکشنبه 11 ارديبهشت 1401 ساعت: 18:46

صفحه بندی