خرید بک لینک

همیشه لحظهٔ موعود روبروی همیم
کنار عینک ته استکانی مادر
کنار بغض ورم کردهٔ تب 1م
میان آتش سیگار و بغض خاکستر
همیشه خلوتمان عطر ارغوان دارد
نسیم شعر که سر می زند به روی لبت
نفس بکش که بسوزم میان آتش عشق
نفس بکش غزلم، جان 1 بوی لبت
بهار 1 1 صد ترانه شیرین است
میان تلخی چای غلیظ بعد از ظهر
غزل غزل گُلِ شعر از برایتان پژمرد
بیا بیا که نمیرد مریض بعد از ظهر
میان صبح و شبِ چشم و مویتان گیرم
بخند تا که بریزند واژه ها در شعر
چقدر مستی صاف و زنانه ای دارد
صدای گامهای اهورایی شما در شعر
بخند تا غزلی نو برآید از نفست
بخند تا که برقصند چشمه ها بانو
به یُمن خلوتمان آسمان چراغانیست
به میهمانی شعرم بیا، بیا بانو
برای مصرع آخر کمی شکر بردار
از آن بلور ورم کرده، از میان لبت
فدای چشم شما هر غزل که 1
غزل فدای دوچشمت، جهان فدای لبت

امین کردبچه چنگی
پنجشنبه ۸ شهریور ۹۷
۰۳:۰۶

|+| نوشته شده توسط امین کردبچه چنگی در پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۷  |

برچسب: نویسنده: طاها رستمیان تاريخ: يکشنبه 11 ارديبهشت 1401 ساعت: 18:46

صفحه بندی