
داشتم تو خیال سرسبزت
از نگاهت ستاره میچیدم
اون قَدَر مست شعر بودم که
جز چشات هیچی نمیدیدم
قصهامون روزگار خوبی داشت
تا تو آغوش دل رها بودی
من پر از شعرهای سرخ و سفید
تو عروس ترانهها بودی
زندگی سبز بود تا بودی
مثل اردیبهشت اومدنت
پر عطر خوش همآغوشی
روی بال ترانه پر زدنت
تا صدات تو ترانههام میگشت
جای پای چشات محکم بود
موج موهات تا غزل میگفت
شب تاریک شعر، روشن بود
تنم از تشنگی که پر می شد
خواستنت رو لبام سر میرفت
وقت بوسیدن خیال لبات
کار از دست شعر، در میرفت
زیر آوار تلخ تشنگیام
دو تا دریاچۀ تو چشات داشتم
خندههات تا تو شعر میگشتن
من براشون نشونه میذاشتم
خوابم آشفته و پریشون شد
بی هوا، تو هوات جا موندم
روحم از روی تخت سر میرفت
همۀ شعرهامو سوزوندم
تو پریشونیای خواستن تو
همۀ زندگیمو دادم رفت
با خیال خوش همآغوشیت
رو تب شونههات خوابم رفت
باز عطر تن تو میپیچید
توی رویای برفی شب دشت
دستهای نجیب و مغرورت
تو پریشونی موهام میگشت
دود سوزوندن خیال چشات
ریههامو پر از هوای تو کرد
خسخس سینۀ پریشونم
توی هر واژه داد زد: برگرد
خلوتم تا به بودنت خو کرد
کسی از پشت بغض واژه رسید
باد پائیزی دو تا دستاش
تو رو از شاخههای دل میچید
روبرو برزخ پریشونیم
پشتسر شعرهای تبدارم
تو پر از اشتیاق رفتن و من...
غرق دریای شعر بیمارم
تو سراسر جنون آرامش
من لب مرز مستی چشمات
گرههات که یکی یکی وا شد
گم شدم لابهلای موج موهات
رفتی شعرهام ویرون شد
رفتی و زندگی ادامه نداشت
کاش دستی سکوت دیوارِ
بین آغوشمونو بر میداشت
امین کردبچه چنگی
15 اردیبهشت 1401
02:30
برچسب:
نویسنده: طاها رستمیان