تو دل انگیز ترین شعر زمینی بانو
و الهی که فقط خیر نبینی بانو
بعد تو خاطره ها، خشک شد و پی در پی
بغض ماند و شب یلدای پر از حسرت دی
بغض میدان رسالت خفه ام کرد، بیا
باز لب های زمین زمزمه ام کرد بیا
نو عروس دگری، دست به دامان توأم
باز هم شاعرم و مست دو چشمان توأم
شرح آشفتگی ام بغض نوشتن دارد
چشم های تر این شب زده دیدن دارد
وای من خاطره ها دور سرم می گردند
روزهای تپش عشق تو بر می گردند؟
می نویسم غزل از شرح پریشانی دل
قصه بی سر و سامانی و حیرانی دل
واژۀ خیر نبینی دل من را آزرد
با زبان دگری نام تو را باید برد
دست حق یار و نگهدار تو باشد بانو
آسمان مأمن دیدار تو باشد بانو
تو شب افروز ترین ماه زمینی بانو
و الهی که فقط خیر ببینی بانو
پنجشنبه 5 آذر 1394
02:55
برچسب:
نویسنده: طاها رستمیان