خرید بک لینک

بغض سفالی

طعم گس چای و تب زخم متوالی
درگیر تب عشق توأم ماه جلالی


افتاده گره بر رسن شعر و غمی نیست
تا واژه ی پایان غزل های محالی


چینی ترک خورده ی قلبم، تو و دستت
بندی بزن این ماه بر این زخم سفالی


این گونه در این شهر به دنبال تو گشتم
چون طفل فقیری و تب جستن مالی


در حسرت افتادنم امروز به پایت
چون حسرت چیدن به دل میوه ی کالی


مسحور دوچشمان تو گشته ست دو چشمم
همچون تب آئینه برای کر ولالی


چندیست که تاریک شده کشور شعرم
خورشیدترینم، ز چه رو، رو به زوالی؟


بغض نرسیدن به دلم ماند و پس از تو
داغ تب اشک و قفس و زخم به بالی


دستان تو امروز به دور کمر کیست؟
بر گردن بی جان من ای عمر وبالی


شب بود و غم واژه و پیکار قوافی
بغض قلم و شاعر و یک درد خیالی


مترو و قدم های پر از حسرت کودک
دستان پر از خواهش من، تلخی فالی


او ماند و یک کاغذ و تشریح تصادف
تقدیر چنین است و جز این نیست ملالی

یکشنبه 9 آذر 1393

14:22

برچسب: نویسنده: طاها رستمیان تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 12:48

صفحه بندی